ای ترکشها بیایید بر پیکرم فرود !بهمن دُرولی در روستای چویبده آبادان روزهای قبل از شهادت به حقیر گفت :دُرچین، دوست دارم اگر می خواهم شهید بشوم یک ترکش به پیشانی ام بخورد که سجده گاه من است و دیگری به حنجره ام که با آن مداحی کرده و یزله گرفته ام و سومی به قلبم که مملو از عشق به خدا و امام حسین (ع) است. اینکه شهید از کجا می دانست به وسیله اصابت ترکش شهید می شود را نمی دانم، ولی برای رسیدن به این حقیقت، پس از شهادتش از فاو به دزفول آمدم در غسالخانه بهشت علی. بهمن را دیدم آرام خوابیده بود و جای ترکش ها را... بعضی از دوستان ترکش ها را شمرده بودند و گفتند که ۲۴ ترکش بوده، ولی آن ترکشی که بهمن را آسمانی کرد همانی بود که در قلبش جا خوش کرده بود. تصویری که از شهید موجود است گویای اصابت این همه ترکش به پیکر پاک و نازنین بهمنِ دل کنده از دنیا و مافیها بود. یزله خوان گردان بلال شهید بهمن دُرولی در ۲۰ خرداد ۱۳۶۵ و در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید. روحش شاد و یادش گرامی باد راوی : محمدحسین درچینمنبع : وبلاگ چمدان آبی
برچسب: نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: شنبه 28 خرداد 1401 ساعت: 12:22
مظلومترین وصیت و سفارش(شهید محمود صدیقی زاده"شهیان زاده")آیا تا بحال مظلومانه تر از این وصیت دیده و یا شنیده اید؟از منطقه که برمی گشتیم، معمولاً هر بار منزل یکی از دوستان دور هم جمع می شدیم و همان جمع های دوستانه ای را که در جبهه های نبرد داشتیم، دوباره تشکیل می دادیم.آن شب هم مثل شب های قبل در منزل یکی از دوستان دور هم بودیم و از هر دری سخنی می راندیم. خیلی از بچه ها بودند شهید پوررکنی، شهید نجف آبادی و خیلی های دیگر.در این بین محمود آرام سرش را بالا آورد و گفت : بچه ها ! من این بار که بروم دیگر بر نمی گردم. این حرف را که گفت، باز هم شوخی کردن بچه ها گل کرد.اما محمود خیلی جدّی دوباره گفت : بچه ها ! حرفی دارم! می بینید امروز چقدر با هم دوست و صمیمی هستید؟ سعی کنید همیشه این دوستی و صمیمیت را حفظ کنید.می دانم این بار که رفتم دیگر برنمی گردم. اما می خواهم بگویم بعد از شهادتم شما هفته اول و دوم بر مزارم می آیید و دیگر پیدایتان نمی شود تا چهلم، بعد از آن هم می روید و تا سالگرد شهادتم دیگر سراغی از من نمی گیرید و بعد از سالگرد هم دیگر مرا فراموش می کنید! محمود نفس عمیقی کشید و گفت : تمام اینها را می بخشم، اما سفارشی دارم.وقتی آن روز فرا رسید و شما از یاد بردید که حوالی شهیدآباد هم رفیقی دارید. هرگاه که خواستید از جاده روبروی گلزار شهدا رد بشوید از همانجا و از توی ماشین دستی بلند کنید و برایم فقط یک بوق بزنید. همین ... من آن بوق را بجای فاتحه از شما قبول می کنم ! محمود حرفش را زد و سکوت مجلس ما را فرا گرفت ! محمود صدیقی زاده(شهیان زاده) در عملیات بدر 1363/12/26 به شهادت رسید و در شهیدآباد دزفول به خاک سپرده شد.
موضوعات مرتبط: خاطرات دوران دفاع مقدس، یاد شهیدان
برچسب: نویسنده: آرتین جلالی تاريخ: چهارشنبه 4 خرداد 1401 ساعت: 2:28